وقتی دنیا آمدی بسیاری از درختها پر شکوفه شدند و آن سال میوه های زیادی درختان خانه را ..

وقتی دنیا آمدی همچنین همه گربه ها ی آن دور و بر بچه دار شدند و خانه قدیمی و خالیمادر بزرگ پر از بچه گربه های رنگ وارنگ و خوشگل شد  و عجیب نبود که دور و بر هر کدام از مرغ هایی که آن روز گار داشتیم یه عالم جوجه ناز باشد .. تولد تو برای من مسئولیت های زیادی را به ارمغان آورد اما طولی نکشید که چنان ناز و دوست داشتنی شدی که به اندازه آزاده در دل من و بقیه جا گرفتی..بزودی موهای حلقه حلقه مثل ژرهای شاژرک نرم ات ترا شبیه بزغاله های شیطان کرد بزی!

هیچوقت چیزی را نشکستی دعوا نکردی..اذیت نکردی..فقط یک بار پاکنویس علوم دوم راهنمایی مرا که به تمامی و با خط خوش پاکنویس کرده بودم خط زد _ سه تا خط منحنی کوچک آن وسط وسط ها و باعث شدی معلم علوم عزیزم خانم زاهدی به جای 5 نمره کامل به من چهار و هفتادو پنج از بیست بدهد( خودم نشانش داده بودم .فکر میکردم عیب اسیت نداند دفترم خط خوردگی دارد)وقتی برای این کار با تو قهر کردم از پشت دستهای کوچولویت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی:" خواییی( خواهری!)من از تو کوچیکم!( من از تو کوچکترم) و این شد تنها دعوایی که همه این سالها داشته ایم..میلاد من خیلی وقت است که من خواهر بزرگ تو نیستم.. دوست کوچک توام.. تو یک دوست خوب یک برادر امین و مهربان و صمیمی یک قلب رئوف و یک ذهن کنجکاو و کوشا و اگر چه دوست نداری بگویم یک مهندس خوب یک کوهنورد قوی و یک صخره نورد توانایی..داشتن تو برای من یکی از شانس های خوب و بزرگ زندگی ام بوده..چند تا برادر کوچک هستند که هربار خواهرشان را حتی وقتی بسیار خسته اند تا زمان حرکت اوتوبوس به مشایعت می استند و حتی به شیار های لاستیک اوتوبوس با دقت نگاه میکنند چرا که یکبار شنیده اند که اتوبوسی به خاطر داشتن لاستیک نامناسب چپ کرده؟چند برادر با حوصله یک مادر به دلتنگی های خواهر شان گوش میدهند و به جای سرزنش سعی میکنند راهنما باشند؟

میلاد عزیزمن دلم برایت خیلی تنگ شده..زود برگرد و با تجارب زیاد.. خاطرات خوب و توانایی های بیشتر

قربانت :ملاحت